رها
آن زمانها ما به جز خود هم خدایی داشتیم
ما برای بندگی قبله نمایی داشتیم
گر چه شبها تا سحر در خواب غفلت بوده ایم
در نماز صبح مان حالی هوایی داشتیم
وسوسه ما را به دست نفسمان نسپرده بود
نه گناهی نه خطایی نه ریایی داشتیم
خاطرات روزها و لحظه های خوش به خیر
آن زمان که در کنار دل بهایی داشتیم
زندگیمان آن زمان ها ساده بود و با صفا
چون برای درد گفتن آشنایی داشتیم
نفسمان فریاد ما را در درون ما شکست
ما برای ناله هامان هم صدایی داشتیم
اتصال با خدا سرچشمه اهداف بود
ما برای آن هدف نقطه گرایی داشتیم
زندگی آزادگی را از شعار ما ربود
حیف شد چون آن زمان شعر رهاییداشتیم
ع.ط.رها
دوستي مثل گل است